ghahghah بکس Atom98 وضعيت: آفلاين 6 مرداد ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 36
ارسال شده در: يكشنبه، 13 مرداد ماه ، 1387 08:34:09 موضوع مطلب: متن عاشقانه
جند تا متن قشنگ رو تقديم به دوستان ميكنم !
نظر بديد خوشحال ميشيم هاااااااااااا
باز هم چشمم كه در چشمت خورد خودم را گم كردم.پاك خودم را باختم و دستپاچه شدم.نمي دانم چرا وقتي براي لحظه اي ترا نگاه ميكنم آنقدر دستپاچه و با عجله نگاهت مي كنم كه تصور دوباره چهره ات برايم مشكل مي شود.نگاهت آنقدر آشناست كه با نگاه اولت تصور مي كنم سالها با تو آشنا بوده ام.چقدر نگاهت مرا به خود مي خواند.چقدر اين اندك لحظه هاي ديدار ، برايم با ارزش و خواستني است.اما صد افسوس كه خوب مي دانم همه چيز تنها در اين يك نگاه خلاصه مي شود.از اينكه بياد مي آورم با تو بودن برايم محال ودست نيافتني است تنم مي لرزد و غم وجودم را فرا مي گيرد.تو مانند شاهين به پرواز در مي آيي و هر چه را دوست داشتي در چنگ خود مي گيري اما من در كنار تو همچون پرنده اي اسير در قفسم كه حتي اجازه ندارم به هم پروازي با تو بينديشم. مي دانم كه اگر بداني من به عشق در تو مي نگرم همين نگاه كه آخرين اميد من است از من دريغ ميكني.بخاطر همين است كه همين نيم نگاه را از چشمان نافذ و تيز تو مي دزدم تا راز نگاهم پيش چشمانت فاش نشود.حسي در وجودم صداي پايت را خوب مي شناسد با شنيدن صداي پايت برجاي خود ميخكوب مي شوم.قلبم به شماره مي افتد، نفس در سينه ام حبس ميشود.و دهان خشك و پاهايم مي لرزد.هر چه صداي قدم هايت نزديكتر مي شود من ملتهب تر مي شوم وقتي نگاهم به نگاهت وصل مي شود آتش مي گيرم.شايد هم مي داني كه بايد زمان اين نگاه را بايد بسيار كوتاه نگه داري تا اسير شعله هاي اين آتش نشوي؟ اما فغان از لحظه اي كه نگاهت از نگاهم بريده مي شود .دلم همچون مرغ سر كنده بال و پر ميزند و روحم آماده قالب تهي كردن مي شود.آنقدر در دل به راه رفتنت چشم مي دوزم تا از ديدگانم محو شوي . از اينكه بار ديگر نگاهم با نگاهت آشنا شد مست ومغرورم و ساعتها لحظه نگاهت را در مغز خود مرور ميكنم .و باز زندگي ميكنم به اميد روزي كه مرا ملتهب كني به آتشم بكشي و خاكسترم را بر باد دهي.اما دوست دارم تا زنده ام از آتش تو بسوزم خاكستر شوم و باز به عشق نگاه تو جان بگيرم اما از اين مي ترسم كه زمانه به رسم روزگار لذت آخرين نگاه را هم، از من سلب كند.